مرزهای دولت نبوی:
نويسنده: ضامنعلي حبيبي
چکيده مطالب
در اين نوشتار برآنيم که بررسي نمايم که دولت نبوي داراي عناصر وساختار دولت مدرن ، عنصر سر زمین،مردم و حاکمیت بود بود؟ يا اينکه مزر در دولت نبوي مزري فکري واعتقادي است وهر مسلمان در هر نطقه از زمين باشد جزء اتباع وشهروند دولتي نبوي محسوب ميشود در نتیجه عنصر سر زمین ومردم به مفهوم امروزی در دولت نبوی اعتبار ومشروعیت نداشت
الف) در مرحله آرمان گرايانه گستره دولت نبوي تما م روي زمين را شامل مي شود وهچيگونه محدوديت مرزي ندارد وتمام مردم روي زمين شهروند دولت نبوي است که اين دولت آرماني، با تشکيل دولت مهدوي که در استمرار دولت نبوي است محقق خواهد شد.
ب)اما تا رسيدن به آن مرحله اي آرماني ،به دليل پذيرش واقعيت هاي موجود خارجي وتدريجي بودند دعوت نبوي، در سياست گذاري واستراتژي پيامبر واقعيت هاي خارجي ناديده گرفته نشده است ومرزها به رسميت شناخته شده است پيامبر خود را مکلف به رعايت حدود وحريم کشورها مي دانست وخود نيز کشوري تشکيل داد که داراي عناصر دولت- کشور است . ملت، سرزمين وقدرت سياسي در دولت نبوي کاملا وجود داشت مسلمانا ن خارج از قلمرو دولت نبوي وقتي مي توانست از حقوق شهروندي دولتي نبوي برخوردار شوند که به سرزمين دولت نبوي هجرت کنند.
درآمد:
يکي ازمباحث اصلي ومحوري در حقوق اساسي ، علم سياست وحقوق بين الملل بحث دولت است. ودولت به عنوان نهاد اصلي ومحوري دربحث، نهادي هاي سياسي کشور مطرح مي باشد وقتي بحث دولت مطرح گرديد ازلازمه اي وجود دولت وقدر ت سياسي ،جامعه سياسي سازمان يافته است، که دولت در درون آن شکل بيگيرد ودولت مظهر تجلي قدرت سياسي يک جامعه سياسي محسوب مي شود.
سوال اساسي که مطرح است در اين تحقيق اين است. که آيا پيامبر اسلام (ص) جامعه سياسي سازمان يافته تشکيل داد ونظام سياسي حاکم بر مدينه توانيست به عنوان يک دولت- کشور در عرصه اي حيات سياسي واجتماعي مردم آن زمان تجلي يابد؟ وجاي گزين دولت شهرها ونظام قبيله اي حاکم بر شبه جزيره عربستان گردد.
اگر چنانچه مجوديت سياسي نوين شکل گرفته است مرزهاي آن چگونه ترسيم مي شود؟
با توجه به اينکه« اسلام آييني است که خطاب آن به عالميان مي باشد ودر محدوده اي زماني ومکاني ونژادي خاص قرار نمي گيرد، امت اسلامي به مجموعه کساني اطلاق مي شود که در همه جاي دنيا هر شبانه روز پنچ با ريک سان، يک دل به کعبه واحد روي مي آورند واز اين طريق خداي واحد را ستايش مي کنند، اين مجموعه پراکنده در جغرافيياي عالم جامعه جهاني اسلام را پديد اورده است...
با اين ترتيب ملاحظه مي شود که مفهوم امت اسلامي با مفهوم ملت که يکي ازارکان اساسي دولت کشور در جغرافيياي سياسي امروز مي باشد کاملا متمايز است مرز جامعه اسلامي عقيده وايمان است واصولا با مرزهاي جغرافيياي مصطلح قابل مقايسه نمي باشد ازطرف ديگر ملت که يکي از عناصر تشکيل دولت- کشور است به مردم متمرکز وبه هم پيوسته اي مي گويند که در سرز مين واحد با حدود وثغوري جغرافيياي مشخص زندگي مي نمايند وبا جوامع ديگر در ارتبا ط وتعامل باشند
اما جامعه اسلامي به صورت يک سازمان مستقل ومنسجم با جوامع ديگر رابطه داشت.مرزهاي سياسي جز آنهاي که دار الاسلام را از دارالکفر جدا مي کرد در ديدگاه اسلام اعتباري نداشت در درون جامعه اسلامي وامت، همه مردم جايگاهي مساوي داشتند وهيچ گونه تمايز در درجات وطبقات در بين نبود تمايز هادر عمل بود جميعت متمرکز وگروه انساني در دولت نبوي و اموزهاي وحياني بر مدار امت بود اما بر اسا س نظريه امت جمعيت متمرکز که شکل دهنده وقوام دهنده نيروي انساني يک نظام سياسي است بوجود مي آيد ياخير؟
واژه امت ، در فلسفه سياسي پيامبر معناي بسيار عميقتر از مفهوم ملت در انديشه سياسي جديد دارد ودر حقيقت مي توان گفت: اساس تکوين نظام اسلامي در مدينه بود... از انجا که در جنبه واقعيت ونه در قلمرو تفکر وانديشه، امت وسر زمين شرايط اصلي تاسيس نظام وتداوم حيات وتحقق آمال بودند، بنا بر اين پيامبر در طي دوره مدني در کنار همه تلاش ها کوششي مستمر براي تحکيم پايه هاي مباني همبستگي مسلمين وحراست از مرزهاي زندگي نيز به کار گرفت ... اگر بتوانيم تصور دقيق از مباني بقاي دولت وحکومت مردمي داشته باشيم و سر زمين را رکن اساسي وبستر ضروري تحقق همه هدفهاي يک نظام محسوب داريم مي توان دريافت که چرا پيامبر در دوره مدني آن همه نسبت به ممانعت از سقوط نظامي مدينه حساس بود بخشي وسيعي از تواناي اجتماعي مسلمين را براي استمرار همبستگي اعتقادي وحفظ ثغور مدينه به کار گرفت.
براي بررسي دولت نبوي بايد، بين وضعيت آرماني وکمال مطلوب وواقعيت هاي موجود تفکيک قايل شد در وضعيت آرماني مرزهاي جرافيياي اعتبار ندارد اما با توجه به واقعيت هاي عيني وخارجي براي رسيدن به وضعيت مطلوب وارماني ناگزير از پذيرش واقعيت هاي خارجي هستيم ومرزهاي دولت نبوي با در نظر داشت وضعيت موجود وحالت گذار قابل بررسي است
آرمان نهاي اسلام در مورد رابطه ومناسبات انساني، به امت واحد بشري است ونيز در مورد سر زمين از ميان رفتن مرزهاي جرافيياي وقيد بند هاي مرزي وبه وجود آمدن کشور واحد جهاني تحت حاکميت قانون واحد الهي، هدف رسالت پيامبر اسلام سرعت بخشيدن به روند حرکت تکاملي جامعه بشري براي رسيدن به اين مرحله ايده ال وکمال نهاي است...
ولي تارسيدن به آن مرحله نهاي چه بايد کرد؟ همه اي واقعيت هاي موجودرا ناديده گرفته وچشم برهم نهاد وهمه چيز را نفي نمود؟ ويا واقع بينانه از آنچه است پلي براي آنچه که بايد باشد بوجود آورد؟
اسلام دريک مقطع زماني ودوران انتقال، به طور نسبي ودر حرکت ضرورت مرزهاي جرافيياي را با ملت ها وحکومت ها که خود را درحصارآن مرزها قرار داده اند-درآن سطح که بتواند رابطه بر قرار کند وروي قدر مشترک ها به توافقهاي نسبي نايل آيد به رسميت مي شناسد تا از اين رهگذر بتواند ضمن انتقال رسالت جهاني خود به قرار داد ها وتوافقهاي اصولي بيشتري دست يازد
واژه شناسي وتبين مفاهيم:
1 است«--- دولت در لغت ، دولت وجمع آن دول، به معناي استيلاء وغلبه کانت لنا عليهم دولت» يعني ما بر انها غلبه وتسلط داريم وبه شهري که داراي حاکميت، استقلال سياسي ، اقتصادي باشند ميگويد دولت دارد درمجمع البحرين دولت به فتح وضم آمده است دولت به فتح به معناي مال است ودولت به ضم به معناي جنگ است. دربحث مورد نظر دولت به معناي حاکميت وسلطه سياسي است.
2---تعريف دولت در حقوق اساسي:
لغت دولت راعموما در موارد زير بکار مي بريم :
1--- دولت به معناي کليتي متمايز وشخصيتي مستقل ومجموعي است که بيشتر موضوع حقوق بين الملل عمومي وحقوق عمومي داخلي واقع مي شود وموجوديتي مشخص ومتمايز از عناصر تر کيبي خود دارد. وقتي مي گويم:«دولت ايران» بادولت سوريه قرار داد مودت منعقد کرد» يادولت الجزاير عضو سازمان ملل متحد است مقصود آن کليت وشخصيت متمايز ومجردي است که با دستگاه حکومتي وهمچنين افراد واشخاص مسوءل ويا نمايندگان اشتباه نمي شود در اين جا کلمه دولت معادل با Stat در زبان فرانسه بکار رفته است
2--- دولت در مفهوم هيات حاکم وفر مانروايان در برابر حکومت شويندگان وفر مانبران است در اين وجه، مفهوم دولت بر کليه کار گزاران ونهاد هاي اطلاق مي شود که بر مردم يا ملت حکومت مي کنند مثلا در عبارت دولت با ملت همکاري دارد... مفهوم دولت در اين جا در برابر مفهوم ملت يا مردم قرار مي گيرد.
3--- دو لت به معناي لايه سياسي قوة مجريه کشور يا بزبان ديگر، رده هاي سياسي فو قاني، نظير نخست وزير وهيات دولت وزيران واختصاصا کابينه وزرا. هنگامي که مي گويم دولت در برابر مجلس مسوءليت سياسي دارد يا دولت تصميم گرفت که منابع در آمد خود را افزايش دهد... در اين واژه دولت معادلGouverement بکار برده مي شود
مر اد ازدولت در اين تحقيق همان معناي اول است که داراي شخصيت حقوقي مستقل است وباجوامع اطراف خود وارد تعامل وگفتگو مي شود دولت به معناي Stet مورد نظري ما است در اين تحقيق، که بررسي کنيم که دولت نبوي داراي خصوصيات دولت -کشور بوده است عنا صر واجزا تشکيل دهنده اين دولت چگونه ترسيم ميشود معيار شهروندي در دولت نبوي چه بوده است وگروه انساني تشکيل دهنده دولت نبوي داراي چه خصوصيات وويژگي مي باشند ملت که تشکيل دهنده دولت نبوي است آيا ملت سياسي است يا ملت عقيدتي؟ سرزمين که دولت نبوي در درون آن سر زمين شکل وقوام مي يابد آيا سر زمين بهم پيوسته، داراي حدود وثغور مشخص است يا مطلق سرزميني مسلمان نشين آن روز جز سرزميني دولت نبوي است
« گروهي انساني که در درون چهار چوب جغرافيياي معين ، تشکيل جامعه اي سياسي مي دهد ودر آن قدرت برتر ،رقابت نا پذيري بر کليه اعضاء جامعه حاکم شود وسازمان ويژه اي مجهز به قهر اجتماعي، حفظ نظم عمومي را برعهده داشته باشد تجسم بخش دولت –کشور است بدين ترتيب مي توان گفت: عناصر سازنده ومولفه هاي اصلي دولت- کشور به امور زير خلاصه مي شود:
الف : گروه انساني: وجمعيت متمرکز در يک سر زمين از ضرورت هاي اوليه يک جامعه سياسي است که جامعه سياسي بايد در درون يک جمعيت متمرکز از گروهاي انساني شکل بيگيرد فرق نمي کند اين گروه انساني داراي طرز تفکر واحد باشد يا باعقايد وفرهنگ هاي مختلف در سرزمين واحد زندگي نمايند وملت سياسي واحد را تشکيل بدهند« گروه هاي انساني به صورت خام، حالت توده اي از افراد در گروها ي خاص، مانندخانواده، نظام قبيله ونظاير آن را داشتند که با وجود زيستن در کنار يک ديگر، يا در سر زمين هاي مجاور از هم جدا بودند يعني بين آنان هنوز همبستگي اجتماعي وهزاران پيوند ظريف ديگر که در اثر بر قراري روابط اجتماعي حاصل مي شود به وجود نيامده بود لذا هنوز نمي شود آنهارا به عنوان جامعه اي سياسي، دريک کليت متمايز در نظر گرفت
وقتي گروه انساني عضو جامعه سياسي شد که برمحور ارزشهاي واحد دور زدند واهداف واحد را مورد نظر قراردادند امت شکل مي گيرد:
1--- امت در لغت: به جامعه انساني اطلاق مي شود که قصد ونظر مشترک داشته باشد
از ديد گاه اسلام عامل اصلي وحدت امت وجامعه اسلامي، وحدت عقيده است ولي در عين حال بايد توجه داشت که ازيک سوي وحدت سر زمين ووجود مرزهاي جغرافيياي، اعم از طبيعي، قرار دادي، به طور کلي فاقد اعتبار نيست وچنان که مي دانيم « دار الاسلام» که طبعا با مرزهاي خاصي مشخص مي شود، در فقه اسلام احکام خاصي دارد ؛ مثلا مهاجرت به آن در مواردي واجب است .يا ذمي که از احکام ذمه سر پيچي کند از آن اخراج مي شود؛ از سوي ديگر اختلاف در عقيده عامل قطعي براي بيگانگي و بينونت کامل نيست، زيرا ممکن است اشخاص غير مسلمان در داخل کشورهاي اسلامي تحت حمايت دولت اسلامي قراگيرند ونوعي تابيعيت را نسبت به آن پيدا کند بدين ترتيب مرزي کشور اسلامي با کشورهاي غير اسلامي تعيتن مي شود يعني سر زمين که اتباع کشور اسلامي در آن زندگي مي کنند دار الاسلام شناخته مي شود مرز املاک ايشان دار الاسلام خواهدبود خواه با عوامل طبيعي مانند دريا وکوه مشخص شود يا علايم قرار دادي
2---امت در قرآن:
خداوند متعال در قرآن مجيد ضمن ياد آوري سلسله پيا مبران وبحث در مورد گذشت آنان آورده است اين گروه ( پيامبران وپيروان آنان) امت واحد هستند ومن پرور ديگار تان هستم پس مرا بيپرستيد وپر هزگار باشيد .بنا بر اين ، ايه مجموعه افراد بشر به عنوان امت واحد ، خداي واحد را اطاعت مي کنند دعوت همه پيامبران الهي براي پرستش خداي يگانه نشان دهنده دين واحد براي همه است ومقصود اصلي سعادت وحيات انساني مي باشد وهمه پيامبران با دعوت ازهمه اي مردم به يگانگي وحق براي اقامه عدالت در جامعه
انساني گام بر داشته اند تما م انسانها حقيقت نوعي واحد هستند ونظام حاکم بر جامعه انساني وتدبير امور انان نظام واحد وبهم پيوسته خواهدبود که از ربوبيت تشريعي خداوند ناشي مي شود.
3--- امت وسط:
اعتدال وميانه روي اصل هادي ورا هنماي تمام احکام وتعليمات اسلامي است. اين اعتدال درعقيده، در برنامه اجتما عي،درعبادات ودر امور اخلاقي وسائر امور وشووءن زندگي کاملا نمايان است. در ميانه روي اسلامي مسلمانان تک بعدي نمي شوند بلکه رعايت همه ابعاد فردي واجتماعي ومادي ومعنوي لازم وضروري مي باشد ودر نتيجه افراط وتفريط در جهت گيرها مردود است
اين ميانه روي واعتدال باعث آن مي شود که امت اسلامي با بهره گيري از تعليمات متعادل دين اسلام وبه پيروي وتا ئثر از اعمال ورفتار متعادل پيامبر گرامي اسلام(ص) به صورت جامعه نمونه وکاملا متمايز گواه بر سائر جوامع باشد
4--- ملت درلغت: به معناي شعب ،جمهور وامت وقوم بکار رفته است ودر جاي ديگر ملت به مفهوم اعتقادي نظر دارد والملة في الاصل: ما شرع الله لعباده علي سنة الا نبياء... در معناي اول ملت متشکل از گروه خوني ونژادي است ودر معناي دوم ملت متشکل از گروه فکري واعتقادي است
ملت در حقوق اساسي:
ملت معمولا به جامعه اي انساني که در قلمرو معيني با حاکميت سياسي زندگي مي کنند گفته ميشود افراد اين جامعه به وسيله اي همبستگي هاي مادي ومعنوي به هم مر بو طند در طول تاريخ انگيزهاي فراواني در پيدايش واقعيتي که امروز به نام ملت مي شناسيم دست ان در کاربوده است گروهي انساني که اعضاء آن احساس کنند به وسيله عوامل پيوند دهنده مادي ومعنوي به هم وابسته اند وبا ديگر گروه بندي هاي انساني که خود را متعلق به يک جامعه کل يا يک جامعه سياسي متمايز مي دانند وسر نوشت خودرا باسر نوشت ساير افراد عضو آن جامعه پيوند يافته مي بينند، مي تواند عامل تشکيل يک ملت باشند، ملت با احساس تعلق، تحقق مي يابد
ب: سر زمين والگوي جغرافيياي:
يکي ديگر از اجزا متشکله دولت، چهار چوب فضايي يا سر زمين است.اجتماع سياسي مرکب از حکومت شوندگان وحکومت کنيندگان در خلاء امکان پذير نيست. اين اجتماع نياز مند سر زمين وفضاي جغرافياي با حدود وثغوري معين است
وجود سر زمين ومحدوده اي جغرافيياي مشخص ومعين ازلازمه ضروري ،دولت کشور است .که بدون آن دولت کشور بوجود نخواهد آمد اما اين سرزمين داراي چه خصوصيات باشد وطول وعرض جغرافيياي آن چگونه ترسيم شود، مطمح نظر حقوقدانان وعلماي علم سياست نيست چون در جغرافيياي سياسي جهان دولت –کشور هاي غير متوازن بسيار ديده مي شود گرچه سرزميني بلامعارض کمتر پيدا مي شود نوعا دولت هاي همجوار در تعين حدود ومرزهاي جغرافيياي دچار اختلاف هستند، اما بايد بخش اعظم سر زمين ، بلا معارض باشد تا دولت در آن سر زمين مشروعيت ومقبوليت جهاني پيدا کند اما اگر تمام سر زمين مورد منازعه باشد ما نند فلسطين اشغالي دولتي مانند اسراءيل در اين چنين سرزمين مشروعيت نخواهد يافت؛ چون کل سرزمين مورد مناقشه است- گرچه بنيان گزاران حقوق بين الملل وامضا کنيندگان ميثاق هاي با چشم پوشي از اصول بين المللي بر مشروعيت اسرايل اصرار مي ورزند_-.
شکل گيري دولت ها در درون سرزمين مشخص وتشکيل جامعه سياسي مرکب از حکومت کنيندگان وحکومت شويندگان ممکن است داراي قالب هاي متنوع ومتفاوت باشند که به دوقالب عمده آن اشاره مي شود:
1---قلمرو قبيله اي:بنا به نظريه ژنتيک،دولت ها وامپرا طوري ها محصول گسترش طبيعي خانواده است اجتماع افراد به خانواده ، اجتماع خانواده ها به قبيله، اجتماع قبايل وايلات به دولت ،اجتماع دولت ها به امپراطوري منجر شده است.
2--- قلمرو دولت هاي مستقل:، مرزهاي قبيله اي به طوردقيق تعين نشده اند درحالي که قلمرو دولت ها ، با دقت زياد از يگديگر متمايز شده اند اصطلاح دولت به آن دسته از سازمان هاي سياسي که نه قبيله اند ونه امپرا طوري ، از واحد قبيله بزرگ تر واز واحد امپراطوري کوچکتر باشند اطلاق مي شود دولت بر خلاف قبيله مي تواند در بر گيرنده چندين جامعه مختلف باشد بنا بر اين دولت نتيجه تداوم گسترش خانوادها از يک پيمان خوني نيست بلکه علايق سياسي ،اجتماعي وفرهنگي درشکل گيري آن نقش دارد «سرزمين فضايي جغرافيياي است که با مرزهاي معيني محدود شده ودرآن قدرت وحاکميت دولت –کشور اعمال مي شود بخشي از سطح کره زمين است که چهار چوبه عمل کرد وميدان موجوديت دولت –کشور را تشکيل ميدهد... سرزمين قالب واجب ولازم است که جمعيت هر مملکت در آن اسقرار مي يابد به زبان ديگر جماعت انساني به بر کت سر زمين در ارتباط با آنان اسکان مي گيرد
اهميت سر زمين بعنوان محل استقرار وجايگاه نشو ونماي قدرت دولت، به آن اندازه اي است که در هاله اي از تاريخ وافسانه وجغرافييا ودر رابطه با دل بستگي اعضاي جامعه سياسي، مفهوم ميهن ووطن رادر اذهان متبادر مي سازد جنگ ها ومنازعات فراواني براي دفاع از وطن وحفظ مرزها در طول تاريخ د ر گرفته وهنوز هم د ر مي گيرد هر دولتي که شکل مي گيرد ودر عرصه سياسي اعلام موجوديت مي نمايد معمولا در درون سرزمين خاص ومحدوده اي جغرافياي معين مدعي حق فرمان رواي وسلطه سياسي- اجتماعي است ودولت که در راءس هرم قدرت قرار دارد تمام سازمان هاي سياسي واجتماعي واعضاي جامعه مدني دولت را يگانه صاحب اقتدار در امور داخلي وبين المللي مي دانند قدرت عاليه ورقابت ناپذير از آن دولت است.
ج: قدر ت سياسي: از اساسي ترين شرايط موجوديت دولت –کشور است. چنانکه مي توان دولت کشور را چنين تعريف کرد : دولت کشور سازماني است واجد يک قدر هنجاري که مي تواند وسايل انحصاري بکار گرفتن اجبار فيزيکي را حقا در اختيار داشته وبر گروه انساني موجود در حد ومرز سرزمين خود اعمال کند؟ قدرت سياسي وحاکميت درواقع همان قدرت برتر وبلا معارضي است که درقلمرو وسر زمين خاص اعمال مي نمايد وکسي نمي تواند جلو آن قدرت بلا معارض را بيگيرد دولت-کشور وقتي بو جود مي آيدکه داراي چنين قدرتي باشد ودرمرحله تصميم سازي واجراي قوانين خود تصميم گيرنده باشد از اسقلال وآزادي در اجراي تصميم هاي خود بر خوردار باشند
دولت شهر هاي شبه جزيره عربستان در هنگام ظهور:
در طلوع اسلام، اوايل قرن هفتم ميلادي ، عربستان جايگاه انبوه وسيعي از گروهاي سياسي مستقل بي شمار بود که عمد تا بر پايه نظام قبيله اي استوار گرديد بود قبايل يا ايلات کوچگر بودند، يا ساکن دريک منطقه وثابت. حتي اعضاء يک قبيله نيز اغلب از اين دو دسته تشکيل مي شد اعراب مستقر در يک محل دولت شهرهاي خاص خودرا داشتند.
نه فقط دولت شهرهاي عربستان،بلکه قبايل متعدد کوچگر احيانا از همان شخصيت سياسي بهره مي بردند. تابع هيچ کس نبودند واگرچه سرزمين خود را داشتند. در فصول مختلف سال در بخشهاي مختلف آن مي زيستند. وداراي سازمان سياسي خاص خود بودند به تظلمات رسيدگي نموده به جنگ پرداخته ومانند هر دولت ديگري معاهده مي بستند
قبل اسلام نظام قبيله گي وملوک طوايفي در شبه جزيره عربستان حاکم بود اما با ظهور اسلام ودعوت علني پيامبر زمينه تشکيل دولت- کشور فراهم گرديد وپيامبر اسلام از طوايف وقبايل پرا کنده وغير منسجم امت سياسي واحدرا تشکيل داد که ازحقوق وتکاليف مساويانه برخور داربودند پيامبر گرامي اسلام موءسس وبنيان گذار اولين دولتي است که به عنوان الگو ونمونه وشاخص در تاريخ اسلام پياده شده است دولتي است که پيامبر در مدينه به تشکيل وپياده نمودن آن اقدام کردند. وبراي آن حدود وثغوري مشخصي را تبين نمودند وهمگان را به رعايت آن حدود ملزم ساخت.
«پيامبر اسلام، علي رغم همه موانع ومشکلات، با تکيه بر ارزشها ونقاط مثبت وقدر مشترک ها توانيست با اتخاذ يک ديپلماسي فعال که در نوع خود نمونه ومنحصر به فرد مي باشد، دولت مقتدر وواحدي را بوجود آورد وبا مزاکره با نمايندگان قبايل،بستن پيمان ها دولتي با سران عرب ومکاتبه وارسال نمايندگان وايجاد صحنه گرا قبايل وسران جوامع کوچک را باخود يک دل ومتحد کند واساس يک کشور اسلامي بزرگ را پي ريزي نمايد که در اندک زمان کمتر از يک ربع قرن حد مرزهاي اين کشور تا عمق اروپا وکرانه هاي دور اقيايونسها پيش رود وبه قول « کيو گيور» از سال اول هجرت تا سال دهم وبه طور متوسط روزي 822 کليو متر مربع به اين کشور افزوده شد گسترش اين کشور وسيع اسلامي تاآنجا پيش رفت که وقتي بر اثر بي کفايتي وستم پيشگي خلفاي اموي، عباسي اين سر زمين پهناور تجزيه شد، دهها کشور بزرگ وکوچک از آن بوجود آمد ودر هر کدام دولت مستقل به قدر ت رسيد مانند دولت ال بويه، در فارس ،ري واصفهان وغرب ايران، دولت محمدبن الياس در کرمان،
دولت خاندان حمدان در موصل ودياربکر وشمال بين النهرين،دولت محمد بن طعج ملقب به اخشيد در مصر،شام ودولت فاطيميان در تونس ومراکش ،دولت عبدالرحمن اموي در اندلس دولت ابو طاهر قرمطي در يمامه وبحرين دولت ديلميان در طبرستان وگرگان ،دولت نصر ساماني در خراسان ،دولت ال بريد در اهواز وواسط وبصره ودولت بغداد در دست خليفه گان باقي ماند پيامبر گرامي اسلام توانست ازمردم پراکنده ومتخا صم چنين دولت مقتدر ي را بوجود آورد که امپراطوري قدرت مند عصر در برابر پيامبر تسليم شدن .
سنت قبيله گي وتعاليم وحياني:
عرب، با قبول اسلام ازحکومت قبيله اي به حکومت جهاني قدم گذاشت. پيامبر اسلام توانيست ازقبايل پراکنده عرب ،امتي تشکيل بدهد. شکي نيست که تاليف امت واحد،از قبايل که در طول تاريخ به نزاع وتخاصم وحمله وهجوم بر يگديگر عادت کرده بودند وخون همديگر را مي ريختند درمدتي اندک کاري بس بزرگ ومعجزهء اجتماعي بي نظيري است؛ زيرا چنين تحول عظيم، اگر نتيجه سلسله تحولات وتطورات عادي بود، نياز به تربيت طولاني ووسايل بي شمار داشت.
پيامبر اسلام با اينکه در يک محيطي، مبعوث به رسالت شد که در آن جامعه فرهنگ قبيله حاکم بود وقبايل پراکنده ،با تفکرات وانديشه هاي متفاوت که به صورت دولت شهر اداره مي شد. و اما پيامبر اسلام ظرفيت هاي مثبت قبايل را به عنوان قالب، محتواي ارزشهاي ديني پذيرفت با ايجاد پيمان هاي متعدد توان وظرفيت هاي قبايل را در راه نشر وگسترش اسلام به کار انداخت ازقبايل پراکنده و متخاصم نيروي مقتدري ساخت که در جهت همکاري وهمياري پيامبر از هيچ تلاشي فرو گذار نکردند اقدامات اصلاحي پيامبر در مدينه واطراف مدينه داراي جنبه کاملا متمايز بود سنت هاي غلط وتفکرات باطل آنان راکه برمحوري قبيله وتکاثر طلبي دور مي زد ملغي نموده ازرسميت انداخت باانواع شرک وبت پرستي وتفکرات طاغوتي به مبارزه مستمر وپي گير ادامه داد وازطرف ديگر تفکرات اسلامي ،توحيدي را درجامعه حاکم وتقويت بخشيد وارزشها را بر محور ارزشهاي اسلامي تعين کرد ملا ک فضليت برتري که تاهنوز پيوند خوني وقبيله اي بود بعد از اين تقوا وپر هيز گاري است نژاد ،رنگ وخون معيار برتري محسوب نمي شود
« تعاليم وحياني پيامبر بسيار بنيادين وبرهم زنينده بود نگرش قرآني، ساختار هاي عقيدتي، سياسي واجتماعي جامعه جاهليت قبل از اسلام را به چالش عظيمي فراخواند وانقلاب بنيادين در آن ايجاد کرد تعاليم پيامبر معيار همبستگي وموزائک اجتماعي را ازارزشهاي انساني واسلامي نظير فضايل مبتني بر تقوا،ايمان وجهاد استوار ساخت وفضايل کاذب وخيالي مبتني برتري قبايل خاص حتي قبيله قريش را مردود اعلام کرد... ارزشها وقشر بندي مورد تاييد اسلام بر مبناي مرز بند يها ي نظير کفرف نفاق وايمان ،فسق وتقوا ، انصار ، مهاجران استوار بود واحد سياسي واجتماعي اسلام «امت» ونه قبيله بود با اين همه نمي توان« ساخت قبيله» را دست کم در مراحل آغازين دعوت در مکه ودولت سازي در مدينه ناديده انگاشت اگر قبيله را در دوبخش« محتواي ارزشي» وفالب وفرم قبيله اي تعريف عملياتي کنيم اولويت مبا زره اسلام با محتواي فکري ارزشي قبيلگي بوده است وبه تعبيري اسلام با اهل کردن» قبيله» ارزشهاي قبيله اي را مردود اعلام کرده است ودرعين حال نهاد وقالب قبيله را دست کم تازماني که مخالفت صريحي با تعاليم اسلامي نداشته ابقا کرده است وخواه ناخواه از ظرفيت هاي موجود آن به نفع گسترش دعوت يا نهادينه کردن ساختار دولت جوان بهره گرفته است
قانون مداري دولت نبوي:
در دولت شهرهاي شبه جزيره عربستان معيا رحق وباطل اراده شيخ وبزرگ قبيله بود اراده حاکم به مثابه قانون در سطح قبيله نافذ بود اما پيامبر اسلام با تشکيل دولت نبوي خواست حاکم را از قانون تفکيک کرد تما م حقوق وتکاليف بايد بر مبناي قانون با شد مجرم مجازات وبخشيش ومکافات، پاداش وکيفر بايد مستند به شرع وقانون الهي باشد ضعيف وقوي فقير وغني در پيشگاه قانون مساوي اند
« حکومتي که پيامبر خدا در مدينه تشکيل داد از نگرگاه حقوق اساسي کهن ترين ساختار تشکيلاتي حکومت به عنوان ساختار سامان دهنده اجتماعي-سياسي است؛ زيرا براي نخستين باردر اين حکومت اصل معروف،به مشروعيت يا تبعيت حکومت از قانون مقرر گشت چه احکام شرع که وحي خدادرقالب کتاب،سنت آورده بود احکام صادر شد ازقدرت برتر ازهمه قدرتها وقواي حکومت بودند بدين حکومت اسلام، نخستين حکومت در تاريخ بود که اصل مشروعيت يعني جدا کردن اراده حاکم از قانون وبرتري اراده قانون بر خواست واراده اوراشناخت ورسميت بخشيد.از ديدگاه اسلام حکومت يک چيز است وريس حکومت چيزي ديگر درنظام سياسي اسلام دولت وحکومت شخصيت حقوقي دارد که با رفتن وفوت رهبر وزعيم سياسي جامعه اسلامي ، نظام سياسي پا بر جا مي ماند متلاشي ومضمحل نمي گردد حکام وکار گزاران باتنفيذ وتا ييد رهبري بعدي کارش را ادامه مي دهند وبعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام نظام سياسي اسلام درقالب امامت تجلي مي يابد واما مت ادامه واستمرا رخط نبوت است چون زعامت سياسي جامعه اسلامي عهد الهي است که فرد محور نيست بلکه با فوت رهبر سياسي جامعه، ملت بلاتکليف نمي ماند بلکه جانشين اوعهده دار مسوءليت ميشود
عناصر دولت نبوي:
الف: نيروي انساني وجمعيت :
حضور قبايل مختلف وطوايف که در مدينه بر طبق سنت هاي جاهلي زندگي مي کردند سبب نزاع واختلاف بود، علاوه بر آن ، قبايل يهودي نيز افزون بر مسايل قبيله اي، تعارض تازه اي با مسلمانان پيدا کرده وبر زمينه هاي اختلا ف وتعارض افزوده بودند اين اختلافات مي بايستي از ميان مي رفت تا امکان تشکيل دولت فراهم شود در برخي موارد اين اختلا ف از اساس محو مي گرديد اين موارد عبارت بود از اختلافات موجود ميان قبايل مسلمان، در موارد نيز مي بايست بر اساس مصالح سياسي ويا سياست هاي اصولي که اسلام در ارتباط با ديگر اديان مطرح کرده بود حل وفصل مي شد ، در اين قسمت دردر جه اول يهود پس از آن مشرکان مسلمان ناشده مدينه وپس ازآن مسيحيان نجران قرار داشتند پيامبر گرامي اسلام در راستاي ملت سازي ودولت سازي کوشيد تعارض قبيله اي مسلمانان را تبديل به اخوت اسلامي نمايد واز طرف ديگر به خاطر برقراري ثبات وامنيت سياسي در قلمرو دولت نوپا ونو تشکيل براي اعتماد سازي با يهوديا ن ومشرکان ساکن در مدينه پيمان هاي سياسي - نظامي منعقد سازد وبر رعايت آن ميثاق ها ثابت واستوار باشد در سيره سياسي پيامبر وتعاليم عاليه اسلام لزوم وفا به عهد وپيمان يک اصل ارزشي واز استراتژي مبارزاتي پيامبر محسوب مي شود« اسلام پس از انکه عهد وپيمان منعقد شد، حرمت عهد وپيمان ووجوب وفاي به آن را به طور مطلق مي داند خواه کسي پيمان بسته از پيمان متضرر شود يا منتفع گردد
دولت نبوي درمدينه ازنيروي انساني وجمعيت بهم پيوسته برخوردار بود که در قالب پيمان سياسي مدينه داراي تکالف وحقوق مساوي بودند وقانون اساسي مدينه حقوق وتکالف همه شهروندان واتباع دولت نبوي رامشخص کرده بود
«حکومت اسلامي که در دوران پيامبر اکرم وخلفاي راشيدين در مد ينه تشکيل شد هم به لحاظ ساختاريک حکومت بود وهم تمامي عناصري را که يک حکومت در برمي گيرد يعني ملت، سر زمين وقدرت ونظام قانوني در برداشت. قانون اساسي مد ينه( پيمان نام اي که به درآغازهجرت به مدينه نوشته شد) به صورتي دقيق همه گروهاي راکه حکومت از انهاتشکيل شد يعني مسلمانان،يهوديان ومشرکان طايفه به طايفه نام برده وبر اين تاکيد کرده است.که همه اين گروها وطوايف جداي از ديگر مردمان امت سياسي واحد را تشکيل ميدهند اين قانون همچنين کليه حقوق وتکاليف اين گروها را به عنوان شهروندان ياد آور شده بود که بطور نمونه به چند بند آن اشاره مي شود:
« بسم الله الرحمن الرحيم
پيماني است که «محمد » رسول خدا ، ميان مسلمانان قريش ، يثرب و کساني که از آنان پيروي کرده و با آنها به جهاد برخوا ستند منعقد ساخته است
بندآول)1—امضا کنيند گان پيمان، ملت واحدي را تشکيل مي دهند.مهاجران قريش ، به رسم سابق خويش قبل از اسلام در پرداختن خون بها باقي هستند. اگر فردي از آنها کسي را کشت يا فردي از آنان اسير گرديد بايد به کمک هم خون بها يش را بپردازند واسيري خودرا بخرند... در عقد پيمان صلح بايد مسلمانان متحد شوند وهيچ مسلماني بدون جلب نظر مسلمانان ديگر جز عدالت ومساوات نمي تواند صلح برقرار کند.
بند دوم) تا آنجا که مسلمانان براي حفظ مدينه مي جنگند، يهوديان بايد به سهم خود هزينه جنگي بپردازد...
يهوديان بني عوف( بني عوف تيره اي از انصارند) با مسلمانان متحد ودر حکم يک ملتند ومسلمانان ويهوديان درآيين خود آزادند...
مرجع اختلا فات براي امضا کنيند گان اين پيمان اعم از مومن وغيره «محمد» است خداوند با کسي است.که اين پيمان را بيشتر محترم شمارد
بند سوم) امضا کنيند گان اين پيمان، دفاع مشترک «يثرب » بر عهده دارند
هما نطوريکه ملاحظه مي شود در اين ميثاق نامه که از آن به قانون اساسي مدينه تعبير ميشود نکاتي رو شن براي اثبات حقوق وتکاليف شهروندي ديده مي شود امضا ء کنيند گان علي رغم اختلاف در تفکر وعقيده ملت واحد دانسته شده است از اين معلوم مي شود که مر اد، ملت وامت سياسي است . ويهوديا ن ازآزادي ديني برخوردارند ومتقابلا ومکلف هستند که براي دفاع وحفظ نظام اسلامي غرامت پر داخت کنند زعيم سياسي و در راءس هرم قدرت سياسي، پيامبر قراردارد مردم عموما مکلف هستند براي حل اختلاف خود به پيامبر مراجعه نمايند. وپيامبر نيز براي آنان شخصيت واحترام قايل بود در موارد لازم با آ نان مشوره مي کرد خصوصا درمسايل که مرتبط با مر کزيت دولت نبوي (مدينه) بود ايشان براي حفظ مرکزيت دولت نبوي اهميت فو ق العاده قايل بودند در شرايط حساس وسر نوشت ساز که مر کزيت دولت مورد تهديد قرار مي گرفت پيامبر با مسلمانان وحتي منافقين به مشوره مي پرداخت واز آنان نظرخواهي مي کرد
ب: سرزمين:
سر زمين اين حکومت يثرب يا مدينه خاستگاه نخستين حکومت اسلامي بود ريس اين حکومت نشانه هاي براي حدود اوليه اين سر زمين ترسيم فرموده وآن راحرم امن اعلام داشته بود المدينة حرم من کذا الي کذا لا يقطع شجرها ولا يحدث فيها حدث شهر مدينة از فلان جا تا فلان جا حرم است ودرختان آن نبايد قطع شود وهيچ ديگر گوني نبايد در آن پديد آورد. بود تا از اين رهگذر تلويحا به همه کساني که از اين شهربه جاي ديگرمي رفتنند يا بدان مي آمدند اعلام گردد که موجوديت سياسي نوين دراين سر زمين شکل گرفته است مهتر از همه شکل گيري دولت با عناصر اصلي آن يعني رهبري، امت وسر زمين است . در اين دولت رهبري با رسول خدا است که مورد پذيرش همه گروهها وقبايل مدينه است سر زمين اين دولت در ابتداي کار شهر يثرب يا مدينة النبي واطراف آن است وامت تنها اختصاص به مسلمانان ندارد بلکه مهاجر ،انصار( اوس ،خزرج) يهود هم پيمان اوس وخزرج(بني النجار، بني الحارث بني ساعده بني جشم بني الروس وبني ثعلبه يهود خارج مدينه ومشرکين داخل وخارج را نيز شامل ميشود چنانچه اهالي مدينه همه تحت عنوان امت واحده قرارمي گرفتند
وداراي حقوق وتکاليف مساويانه بودند.
يکي از مواردي تاريخي که براي اثبات مرزهاي فيزيکي دولت نبوي مي توان به آن استناد کرد صلحنامه هاي است که پيامبر با مخالفين منعقد نموده است به طور مثال به صلح حديبيه مي توان اشاره کرد که در آن صلح نامه فقرات ذيل به چشم مي خورد:
ماده اول قريش ومسلمانان متعهد مي شوند که مدت ده سال جنگ وتجاوز را بر ضد يکديگر ترک کنند، تا امنيت اجتماعي وصلح عمومي در نقاط عربستان مستقر شود.
2 اگر يکي از افراد قبيله قريش بدون اذن بزرگ تر خود ازمکه فرار کند واسلام بياورد وبه مسلمانان بپيوندد؛ محمد بايد اورا به قريش بازگرداند، ولي اگر فردي از مسلمانان به جانب قريش بگريزد حکومت موظف نيست آن رابه مسلمانان تحويل دهد
3 مسلمانان وقريش مي توانند باهر قبيله اي که خواستند پيمان بر قرار کنند .
4 محمد وياران او امسال از همين نقطه به مدينه باز مي گردند، ولي در سال هاي آينده مي توانند آزادانه ، آهنگ مکه کرده وخانه خدا را زيارت کنند؛ مشروط بر اينکه سه روز بيشتر درمکه توقف نکنند وسلاحي جز سلاح مسافر ، که همان شمشر است ، همرا ه نداشته باشند اين صلح نامه که به امضاء پيامبر گرامي اسلام ونماينده قريش رسيده بود بهترين شاهد براي تبيث مرز فزيکي در دولت نبوي است گرچه رسالت ودعوت پيامبر جهاني است وبهترين دليل بر جهاني بودن دعوت پيمبر نامه ها ودعوت هاي است که توسط آن حضرت در اطراف جهان فرستاده شده است .
ولي بخاطر استقرار صلح وامنيت در شبه جزيره عربستان وبستر سازي مناسب براي دعوت جهاني، پيمان صلح را به عنوان يک تاکتيک مقطعي وتامين مصالح بيشتر منعقد مي سازد وبه رعايت آن خودرا ملزم مي گرداند؛ که در آن پيمان بيشترين تاکيد روي مرزهاي فزيکي صورت گرفته است ودو طرف به رعايت آن ملزم شده است با اينکه پيامبر در مدينه حاکم مطلق است ولي مکه را خارج از قلمرو حکومت خود مي دانند وبه خواست هاي حاکميت مکه تر تيب اثر مي دهد.
عمليات تصفيوي در مدينه:
يکي ديگر از شواهد تاريخي اي که مي توان براي اثبات مرزهاي فزيکي دولت نبوي به ان استدلال کرد عمليات تصفيوي پيامبر در مدينه است « يهود بني نضير، بني قينقاع، وبني قريظه با پيامبر پيمان صلح منعقد ساخته ومتعهد شدن که با دشمنان اسلام مساعدت نورزند ومتعرض اصحاب رسول خدا با دست، زبان واسلحه نشوند ودشمنان رسول خدارا ياري نرسانند وبي طرفي کامل خود را حفظ نمايند. اگر چنانچه پيمان شکني کردند رسول خدا مجاز در کشتار مردان، اسارت زنان واطفال آنان واخذ ،مصادره اموال آنان خواهد بود قبايل مزکور عهد نامه مزبور را امضا نمودند وپيامبر عهد نامه را نزد امير المومنين گذاشت بعد از مدتي آنان عهد نامه را نقض کردند وپيامبر اسلام آنان را از قلمرو دولت اسلامي اخراج کردند اخراج يهوديان از مدينه براي رسول خدا فرصت مناسبي بود براي تحکيم پايه هاي دولت نو بنياد نبوي وتمام تلاش پيامبر براي تحکيم دولتي بود که آن را در مدينه اساس گذاري کرده بود اينکه پيامبر يهوديان پيمان شکن را از قلمرو دولت خوداخراج مي کند به خوبي روشن مي شود که پيامبر بربخشي از شبه جزيره عربستان سلطه سياسي داشت.
شاهد ديگري که مي توان براي اثبات مرز ي فزيکي براي دولت ارائه نمود نامه هاي حضرت رسول به سران ممالک وطوايف است که در آن نامه هابه صراحت مرزهاي فزيکي به رسميت شناخته شده است به صراحت تماميت ارضي قلمرو حکومت آنان به رسميت شناخته شده با حفظ مرزهاي فزيکي آنان را دعوت به اسلا م نموده است به سفرا وکار گزاران دولت نبوي سفارش مي کند« اذا جئت ارضهم فلا تدخلن ليلا حتي تصبح ثم تطهر فاحسن طهورک» از سفراء خود ميخواهد وقتي در سر زمين پاد شاهان رسيديد شب هنگام داخل نشويد اين گونه سفارش يک نوع رسميت شناسي محسوب مي شود
گرچه در بدو شکل گيري دولت نبوي، سر زمين دولت در يثرب واطراف آن محدود مي شد اما با گسترش فتوحات اسلامي وگرايش مردم به دين مقدس اسلام سر زمين دولت اسلامي روز به روز توسعه مي يافت طوريکه« خليفه دوم تصميم گرفت چهار کشورجديد را با تقسيمات جغرافيياي واداري به ولايات مستقل تقسيم کند وهربخشي رابه يک عامل وکار گزار واگذار کند اين چهار کشور عبارت بودند از:
1--- ايران گسترده آن روز که شامل بخش هاي از اسياي مرکزي وحوزه اي ماورالنهر وافغانستان مي شد خليفه ان را به سه ولايت اداري تقسيم کرد:
الف: ولايت اهواز وبحرين،
ب: ولايت سيستان، کرمان ومکران
ج:ولايت طبرستان وخراسان
2--- منطقه عراق که به دوولايت تقسيم شد
الف/ ولايت اول مرکزيت کوفه؛
ب/ ولايت دوم به مرکزيت بصره
3 منطقه شامات نيز به دو ولايت تقسيم شد؛
الف/ اول به مرکزيت حمص
ب/ ولايت دوم به مرکزيت دمشق
4منطقه افريقا که به سه ولايت تقسيم شد
الف/ ولايت اول که پايتخت آن مصرعليا بود؛
ب/ ولايت دوم که پايتخت آن صحراي ليبي بود
ج/ ولايت سوم که پايتخت مصر سفلي ومصرعربي بود؛ اين کشور ها توسط عمال وواليان که از طرف دولت مرکزي منصوب مي شدند اداره مي گرديد
ج:قدرت سياسي:
قدرت سيا سي وحاکميت در اين سرزمين به دست پيامبر گرامي اسلام بود پيامبر علاوه بر دريافت وتلقي حي مسوءليت تبلغ واجراي وحي را نيز عهده دار بود « سنت ورويه پيامبر اکرم(ص) دليل بر لزوم تشکيل حکومت است زيرا اولا خود تشکيل حکومت داد وتاريخ گواهي مي دهد که تشکيل حکومت داده وبه اجراي قوانين وبر قراري نظامات اسلام پرداخته وبه اداره جامعه بر خواسته والي به اطراف مي فرستاده وبه قضاوت مي نشسته وقاضي نصب فرمود سفراي به خارج ونزد روساي قبايل وپادشاهان روانه مي کرد، معاهده وپيمان مي بسته جنگ را فرماندهي مي کرد وخلاصه احکام حکومتي را به جريان مي انداخته است ثانيا براي پس از خود به فرمان خدا تعين حاکم کرده است پيامبر در جايگاه حاکم جامعه اسلامي در راءس هرم قدرت قراردارد به تنظيم امور داخلي وسياست خارجي کشور نوپاي اسلامي مي پرازد«پيامبر... استراتژي بر قراري روابط حسنه رابا تمام واحد هاي سياسي در پيش گرفت وکوشيد همه قبايل را تحت نظام سياسي واحد گيرد آورد.دپلماسي پيامبر(ص) پس ازتشکيل حکومت اسلامي در مدينه، آغازمي شود گرچه در اين پيمان،توجه اساسي به شکل گيري روابط وسامان دهي نظام سياسي در داخل حکومت اسلامي است اما دست کم در برخي موارد مانند يهوديان، اصول روابط خارجي پيامبر نيز تبين شده است
پيامبر در مدينه چهره يک حکومت کامل رابه نمايش گذارند ايشان هم در زمان صلح ، آرامش وهم در زمان بحراني ترين زمانهاي که يک حکومت ممکن است بخود بيبيند ، به بهترين نوع رتق وفتق امور مي پرداختند والگوي تمام عيار از عادلانه ترين حاکميت را براي آيندگان به ارمغان آورند . پيامبر ، مسولان امور را انتخاب مي کردند، با آنها مشورت مي کردند، در جنگ ها حاضر ميشدند حدود الهي را پياده مي کردند ، با مردم نماز مي گذارند وهم خمس وزکات جمع آوري مي کردند وبا لااخره اقدامات متعدد را در جهت بسط روابط سياسي خود با قبايل و طوايف و دول ديگر به اجرا در آورده وقرار داد ها ومعاهدات وپيمانهاي متعد د را با کفار ومشرکين منعقد مي کردند اين قرار داد ها با عتبار کساني که با آنها منعقد شده اند، به چهار دسته اساسي تقسيم مي شوند:
الف) قرار داد هاي منقده با يهود
ب) قرار داد هاي تنظيمي با قريش واهالي مکه
ج) قرار داد هاي ميان پيامبر ودول خارج از عربستان
د) معاهدات که بين ايشان وطوايف وقبايل عربستان منعقد گرديد.
ساختار دولت نبوي:
د ولت ها نوعا يا به صورت دولت بسيط متمرکز است يا به صورت دولت بسيط غير متمرکز يا به صورت فدرال، دولت متمر کز دولتي است که تما م تصميم گيري ها در مرکز صورت مي گيرد و تصميمات براي اجرايي شدن در اختيار کار گذاران نظام قرار مي گيرد وکار گذاران صلاحيت تصميم گيري را ندارد فقط موظف به انجام آيين نامه ها وبخش نامه هاي دولت مرکزي است
يا به صورت دولت غير متمر کز دولت غير متمر کز به دولت هاي گفته مي شود که اختيار تصميم گيري در امور اداري واجراي براي کار گذاران ومقامات محلي داده شده است ومقاما ت محلي درمحدوده قانون مي توانند در امور اجراي واداري مناطق وقلمرو تحت صلاحيت خود،تصميم گيري نمايند وحق تصميم گيري سياسي را ندارند براي اينکه روشن شود« دولت هاي که داراي حاکميت يک پارچه هستند، به لحاظ اينکه فاقد اجزا تر کيبي هستند بسيط نا ميده ميشود دولت بسيط داراي يک قانون اساسي هر چند در چند نسخه بوده وهمه اجزاء حاکميت را در سراسر قلمروهاي خود در اختيار دارد دولت بسيط مي تواند در درون خود داراي تقسيم بندي هاي اداري به صورت متمر کز وغير متمر کز باشد اما هيچ گاه داراي دولت داخلي در بطن خود نيست از کشورهاي غربي دولت هاي چون فرانسه ،انگلستان وايتاليا ويونان واز کشورهاي اسلامي دولت هاي چون ايران، مصر وسوريه اردن، عراق بسيط هستند.
دولت نبوي دولت متمر کز بود يا غير متمر کز خوب است دولت مزبور در دومقطع قبل از فتوحات وبعد از فتوحات بررسي شود تا معلوم گردد که از کدام نوع است « در نگاه مقايسه اي به حکومت اسلامي از زمان پيامبر اکرم(ص) تا عصر امام علي(ع) دو دوره متفاوت ومتمايز از هم وجود دارد:
الف: پيش از فتوحات ودوره بعد از فتوحات دردرره نخست حکومت اسلامي به صورت متمر کز در محدوده اي جزيرة العرب شامل يازده منطقه مکه، مد ينه ،طائف،صنعا، حضرموت، خولان،زبيد،رفع ،نجران،حرش، وبحرين بود وهمه مسوءليت هاي اداري وسياسي برعهده مسلمانان وصحابي پيامبر بود در زمان خليفه دوم، قلمروحکومت اسلامي بسيار گسترده شد وممالک غير عربي زيادي درقلمرو دار الاسلام قرارگرفت واين پديده مديريت سياسي دولت اسلامي را با چالش مواجه ساخت و آن چگونگي اداره مناطق فتح شده بود که آيا آنهابه صورت مستقيم زير نظرخليفه اداره مي شدند وآيا اصلاچنين کاري امکان پذيربود؟ يا آن که حاکم مستقلي براي آنها منصوب مي شد؟... دراين زمان که قلمرو دولت اسلامي از غرب تا شمال افريقا واز شرق تا رود سند وآسياي مر کزي امتداد يافته بود،داراي بيش از بيست ولايت مي شد در دوره بعد ازفتوحات دولت اسلامي به صورت غير متمر کز توسط عمال وواليان اداره مي شد بدين ترتيب مي توان گفت: دولت نبوي به دليل محدوديت جغرافيياي وقابل کنترول بودن به صورت متمرکز اداره مي شد وداراي حاکميت بسيط ويک پارچه بود وهمه اجزا حاکميت را در سراسر قلمرو خود در اختيار داشت قوانين وآيين نامه هاي اجراي از مرکز واحد صادر مي شد.
فهرست منابع:
1 ابن هشام ، سنن النبوية، دار الاحياء التراث العربي، بيروت لبنان ج2
2 احمدي ميانجي ، حسين بن علي ، مکاتيب الرسول ، انشارات دار المهاجر لبنان
3 آندرو وينسيت، نظريه هاي دولت ، ترجمه حسين بشيريه، انتشارات نشر ني،تهران 1371
4 اطوان نعمه وديگران، المنجد،دار المشرق بيروت
5 ابو زهره، محمد ، خاتم پيا مبران، ترجمه حسين صابري
6برز گر، ابراهيم ، تاريخ تحول دولت در اسلام وايران، انتشارات سمت، تهران 1383
7 حميد الله ، محمد ، حقوق روابط بين الملل اسلام، ترجمه وتحقيق سيد مصطفي محقق داماد انتشارات مرکز علوم اسلامي تهران 1373
8 حميد الله ، محمد ، نامه ها وپيمانهاي حضرت محمد(ص) واسناد صدر اسلام تر جمه دکتر سيد محمد حسيني انتشارات سورش ،تهران 1374
9خميني(اما م) روح الله ، حکومت اسلامي وولايت فقيه ، انتشارات موسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني
10 دلشاد تهراني ، مصطفي ، سيره نبوي ، انتشارات سازمان چاپ وانتشارات تهران 1373 دفتر سوم1
11سبحاني ، جعفر ، فروغ ابديت ، انتشارات بو ستان کتاب ، قم 138
12 شيث خطاب، محمود، السفارات النبوي، مجمع علمي عراق 1989
13 رواس قلعه جي، محمد، قراءت سياسية للسيرة النبويه ، دار النفايس بيروت 199
14زرگري نژاد غلام حسين، تاريخ صدر اسلام انتشارات سمت ، تهران
13789
15طباطباي ، سيد محمد حسين ، الميزان في تفسير القرآن ، نشر اسما عليان ، قم ج14
16طريحي ، مجمع البحرين، موسسه بعث، قم
17طبر سي، الفضل بن الحسن، اعلام الوري باعلام الهدي، موسسه ال البيت قم 1417
18 طبري ، محمدبن جرير، تاريخ طبري منشورات اعلمي بيروت ج2
19طبيبيان ،سيد محمد، فرهنگ فرزان، نشر پژوهش فرزان،تهران 1378
20 عظيمي شوشتري، عباسعلي، حقوق قرار دادهاي بين المللي در اسلام ، انتشارات دفتر تبليغات ،قم 1378
21عميد زنجاني، عباسعلي، در آمد برفقه سياسي ، انتشارات امير کبير ، تهران 1383
22عميد زنجاني ، عباسعلي ، فقه سياسي، انشارات امير کبير تهران ج3
23غنوشي ،راشد ، آزادي عمومي درحکومت اسلامي ، ترجمه حسين صابري ،شرکت انتشارات علمي فرهنگي، تهران
24 قاضي شريعت پناهي ، ابو الفضل ،حقوق 20اساسي ونهاد هاي سياسي انتشارات دا نشگاه تهران 1373 ج1
25قاضي شريعت پناهي ، ابو الفضل، بايسته هاي حقوق اساسي نشر يلدا تهران 13773
26قرشي ، سيد علي اکبر، قاموس قرآن دار الکتب الاسلاميه تهران 1352
27 قرشي، باقر ، نظام حکومتي واداري در اسلام، بنياد پژوهيشهاي آستان قدس رضوي مشهد
28گفتمان سياسي در انديشه علوي ، تهيه پژوهيشگاه فر هنگ و علوم اسلامي ،قم
29مکارم شيرازي، ناصر وديگران، تفسير نمونه؟
26المحامي ، احمد حسين يعقوب النظام السياسي في الاسلام، بيروت لبنان
30 مجلسي ، محمدباقر ، بحار الانوار دار الکتب العربي بيروت
31 موسوي، محسن دولة الرسول،دار البيان العربي بيروت 1990
32مسعودي، ابي الحسن علي بن الحسين، مروج الذهب دار الهجره ،قم 1363
33نصرتي ،علي اکبر ، نظام سياسي اسلام، مرکز نشر هاجر ،قم
34 واقدي، محمد بن عمر بن واقد ، المغازي مر کز النشر مکتب الاعلام بيروت 1424
35هاشمي ، سيد محمد حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران ، انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي تهران 1374